دل واژه

در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم ...... با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم

 

گفت: من انتخابمو واسه زندگی ایندم کردم


گفتم: من بدون تو میمیرم


گفت: برام مهم نیست


مردم و زنده شدم


اره راست میگفت براش مهم نبود


خطشو خاموش کرد و


به مادرم گفت: مزاحم داشتم خطمو عوض کردم


مزاحم !


کسی رو که پنج سال باهاش بود حالا یه مزاحمه !


کسی رو که پنج سال باهاش خاطره داشت شب و روز


کسی رو که باهاش شریکی یه قاشق بستنی رو میخورد


حالا فقط یه مزاحمه


مزاحم ...

 

عیبی نداره برو

 

پا رو همچی بذارو برو

 

فراموش کن بود و نبودمو

 

فراموش

 

اما دیر نیست روزی رو که میفهمی کسی که واقعا عاشقت بود کی بود

 

 

نوشته شده در جمعه 31 مرداد1393ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

خدا یا چرا کسی رو که قسمتم نبود و سره رام قرار دادی ؟؟؟

 

چرا ؟؟؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 29 مرداد1393ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

 خدا نگذره از کارات

 

که با زندگی و دنیام بازی کردی و رفتی

 

تنهام گذاشتی با دردام ...

 

 

+ خدا کم اوردم ...

 

نوشته شده در سه شنبه 28 مرداد1393ساعت 11:40 بعد از ظهر توسط Mojtaba

 

یه ادم چقد طاقت غصه داره ؟

 

شبا بیدار و روزا خیره به عکست

 

این شده کارم دیگه طاقت ندارم

 

دلم میخواد یه جایی اون ور دنیا خودمو جا بذارم

 

فکر میکردم تو یه عاشقی

 

یه عاشق واقعی ...

 

 

نوشته شده در جمعه 24 مرداد1393ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط Mojtaba

 

دیدی بی من داری میری

دیدی قولهاتـــو شکستی

دیدی راست گفتم عزیزم

دیدی چشمام و نخواستی

دیدی حتی یه دقیقه نمی مونی دم رفتن

دیگه خسته شدم آخه بس که قلبم و شکستن

دیدی رفتــــــــــــــی

دیدی می گفتم یه روز میری

دیدی دوستم نداری

دیدی می گفتم من عاشقم ولی تـــو کم میاری

دیدی می گفتم یه روز میاد میری که برنگردی

تـــو که می خواستی بری

چرا منو دیوونه کردی

دیدی اشکهام روی گونه ام میریزه چیزی نگفتی

دیدی راحت اینو گفتی داری از چشام می افتی

دیدی چشم یه غریبه چجوری دلِ تـــو بــُرد

دیدی رفتی و یکی مون تو نبودنت کم آورد

دیدی رفتی

دیدی دلت جای من نبود

دیدی ازم گذشتی

داره حالا باورم میشه منو دوستم نداشتی

دیدی چه آسون و بی هوا یهویی دل بریدی

دیدی دلم تیکه پاره شد

آخه اینم ندیدی

 

 

نوشته شده در جمعه 24 مرداد1393ساعت 1:13 قبل از ظهر توسط Mojtaba|

 

نگفتم  باهاش  بازی  نکن  خراب  میشه ؟!!

 

بیا  دیگه  عاشق  نمیشه

 

خراب  شد  قلب  بیچاره ...

.

.

.

.

+ امروز روزه توس بتاز تا میتونی بتاز

اما فردا .....  من هم خدایی دارم

خدایی که بارها قسمش خوردی تنها برای منی ....

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 21 مرداد1393ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

تمام پنج سال برایم خلاصه شد در یک کلام :

 

نو که اومد به بازار کهنه میشه دل ازار 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 14 مرداد1393ساعت 2:3 قبل از ظهر توسط Mojtaba|

 

 

تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری ...

 

 

نوشته شده در دوشنبه 6 مرداد1393ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط Mojtaba|

 

نه

 

نه

 

دیگر فرصتی  برایم  نیست

 

فرصت هایم  را  پیش تر ها  سوزانده ام

 

حال  من  هستم  و  پنج سال  خاطره

 

 

+ می دانید  جماعت ارزوی  دیروزم  چه  بود ؟؟؟

 

خدا قدرتی بهم می داد تا می توانستم

 

گوشی خاموشش را روشن کنم ...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 5 مرداد1393ساعت 3:18 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

بد کردم بد

 

حق با او بود

 

من بی انصاف بودم

 

حق با او بود

 

من سنگدل بودم

 

حق با او بود

 

قدرش را ندانستم

 

حق با او بود  حق با او بود

 

دست به اسمان دارم

 

من پی جبران

 

من پی عشق از دست رفته ام هستم

 

خدایا خودت کمک کن ...

 

 

 

نوشته شده در جمعه 3 مرداد1393ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

همیشه  حق  با  کلامم  همراه  نیس

 

گاهی  حق  دیگری  را  با  تازیانه  زبان  به  غرورم  بخشیدم

 

نمیدانم...

 

نمیدانم

 

شاید  ناخواسته  پی جبران  خورد شدنهای  پیش ترم  بوده ام

 

 

  + این  یعنی به یادتون هستم و می خونمتون ...

 

 

نوشته شده در جمعه 27 تیر1393ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط Mojtaba|

 

دلتنگم

 

دلتنگ اه و دمی که رفت

 

دلتنگم

 

دلتنگ اه و دمی بنام پدر

 

 

 


برچسب‌ها: پدرانه
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 19 تیر1393ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط Mojtaba|

 

گاهی  نمیشود  انکه  من  میخواهم

 

شاید  هم  نباید  بشود  انکه من  میخواهم

 

نمیدانم  چرا  ؟!!!

 

باوری  را  به  غلط   مدتهاس  بغل  کرده ام

 

و

 

ذهنم  را  پر کرده ام  از  فکر و خیال

 

گویی  درد  همه  در  ذهن  من  خلاصه  گشته  است

 

اری

 

گویی  در  ذهنم  من  ناجی ام !!!

 

انقدر  که  به  خود  سخت  گرفته ام  عاشقم  شدن  سختی ها

.

.

.

.

اخ  که  دلتنگ  دنیایی  شده ام  که  بی دغدغه  بودم ...

 

 

 

نوشته شده در جمعه 13 تیر1393ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط Mojtaba|

 

حتما الان با خودت میگی تو چی میدونی؟


از دردی که نداری واسه چی میخونی؟


میدونم و حق داری اینو بهم بگی ولی


عشق به هم زبون میتونه باشه دلیلش


تو حرفای دلت آه...سینه سوزن


وقتی که تن تو سوراخ میشه زیر سوزن


منتظری که برسه روز سلامتی


حاضری اونو به 100 کیلو طلا ندی


تقسیر تو نیست که شدی بستری


حرف همه ی آدما رو از بری


هه..خود من که سر تورو با این حرفا بردم


دنیا رو فحش میدم با یه سرما خوردن


چه برسه به تو که ...هههه..چی بگم؟


و سرا زیری به سوی درد با شیب کم


ولی خدا دردای مارو دیده


آخرش اونه که به دست ما دارو میده و تموم میشه دردا

 

 

+ برای سلامتی بانو دعا کنیم

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 12 تیر1393ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط Mojtaba

 

" مرد "

 

صفتش  را  بی خیال  کم یابس

 

اما  حرفهایش  ب ....

 

مرد  بودن  تنها  بی عاطفه  بودن  را  به  تصویر  کشید

 

خیانت . سنگدلی  و  با  هزاران  بودن . . .

 

این  بود  نمای  دور  از  قاضیه  دیگران  از  مرد

 

اما

 

مرد  در  دنیای  من  اینگونه  تعریف  شد :

 

سگ  دو زدن  از  بوق  سگ  تا  کله  سحر

 

برای  پر کردن  دنیایی  چال  و  چوله ...

 

در  سالهایی  که  نیمی  از  ماهش  را  شبها  خواب  بودم  و  نیمی  بیدار

 

با  قلبی  که  تیر  میکشید  تا  سحر  تا  همچنان  بتپد  برای  ارزوهایش

 

رباتی  بی جان  شدم  که  با  صفتی  بنام "مرد برای زندگی" شدم  حمالی  برای  زندگی

 

 مرد  بودن  من  یعنی  دنیایی  از  عاطفه  باشم  و  خود  بی توقع  از  عاطفه

 

 مرد  بودن  من  باورش  برای  تو  سختس  کس  همه  باشی  خود  بی  کس

 

باورش  را  به  درست  یا  غلط  اینگونه  گنجانده اند  من  بی عاطفه  و  تو  دنیایی  از  عاطفه

 

فقط  ای  کاش  کمی  " درک "  نقش  می بست  در  ذهن  تو

 

 

    

نوشته شده در جمعه 6 تیر1393ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

زندگی  تنها  تکرار  است 

 

تکرار  روزهایی  که  پیش تر ها  گذشت

 

میدانی  تفاوتش  را

 

پیش تر ها  نایی  بود  برای  گذشت

 

اما

 

حالا

 

جان  میکنم  برای  گذشت  زمان

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 29 خرداد1393ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

مقاومت  تنها  واژه  جنگ  و  نبرد  میهنی  تا  پای  جان  نیس

 

گاهی  لغزش  یک  دست  اس  از  کیبورد  گوشی

 

وقتی  تنها

 

به  مویی  بند  اس  در  لغزش  قلبم  اخرین  ذره  غرورم

 

مبادا  دل  باز  بی حساب  دست  از  پا  خطا  کند

 

این  ذره  اخرین  بازمانده  از  ان  یک  دنیا  غرور  اس

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 23 خرداد1393ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط Mojtaba|


آخرين مطالب
» مزاحم ...
» چرا ؟؟؟
» خدا نگذره ...
» یه عاشق واقعی ...
» دیدی ...
» خراب شد ...
» سهم من کهنه شدن بود ...
» قسم ...
» نه ...
» دنیای زنانه را دیر شناختم ...

Design By : RoozGozar.com