دل واژه

در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم ...... با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم

 

این وبلاگو یه روز به عشق یه نفر ساختم

تا تموم احساسم و بهش اینجا تایپ کنم

احساس روزای خوب و بد

احساس روزای قهر و اشتی

تا وقتی بهم رسیدیم با هم دوره کنیم مینیمال های این رابطه رو

اما ....

نشد اونکه تصور من بود

.

.

.

حالا دستش تو دست دیگری و عاشقانه هاش برای اون

منم دیگه نمی خوام اینجا بنویسم

چون اون دیگه مال یکی دیگه س

و

منم "غیرت" دارم و دنبال مال مردم نیستم  

 

 

+ دوستای عزیزم

میتونید منو تو وبلاگ دومم  وبلاگ " کلرم " که جنبه ی توریستی . فرهنگی و

علمی داره دنبال کنید

 

موفق باشید و سر بلند 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 5 آبان1393ساعت 8:38 قبل از ظهر توسط Mojtaba|

 

آزارم دادی...


به عمد... یا غیر عمد... خدا می داند!


اما من آنقـــدر خسته ام


آنقـــدر شکسته ام
که هیـــچ نمی گویم


حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است...


اشک
می ریزم... سکوت میکنم و تـــو...


همچــــنان ادامه می دهی...


نفرینت هم نمی کنم؛ خیالت راحــت...


شکســـــته ها نفرین هم بکنند،


گیرا نیســـت
…!


نـــفرین، ته ِ دل می خـواهد


دلِ شکســـته هـم که دیگر


ســــر و ته ندارد
...

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 16 مهر1393ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

اين آخرين بارم بود

 

ديگر احساسم را براي كسي عريان نميكنم



صداقت يعني حماقت ...

 

 

 

 

( این روزا بیشتر تو لاین پست میذارم اگه از دوستان کسی خواست اونجا دنبالم کنه بگه تا ادش کنم )

 

نوشته شده در سه شنبه 8 مهر1393ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

آنقـــــــدر نفس میکشم

تا تمـــام شود

همـــه ی آن هوایی که سراغ ِ تو را می گیـــرد ...

حق با پرستوست

که اینجـــا ، جای ِ مانـــدن نیست !!

کوچ بایــــــد کرد ؛

کـــــــــــوچ ....

 

 

( میخواستم اینجا رو حذف کنم اما نتونستم تنها دلیلشم پستا و ادامه مطلبای پدرانه اس )

 

 

نوشته شده در شنبه 5 مهر1393ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط Mojtaba

 

بزن بارون ببار اروم

بشور این خیابونو

بزن بارون ببار اروم

بشور یاد گذشته هارو

بزن بارون ببار اروم

بشور یاد خاطراتو

بزن بارون ببار اروم

بشور این ذهن بیمارو

بزن بارون ببار اروم

بشور این تکه های دل رو

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 3 مهر1393ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

 

میدونی ؟؟

 

 

 

این تو بودی که باختی نه من...!!

 

 

 

چون من کسی رو از دست دادم که دوسم نداشت ...

 

 

 

اما تو کسی رو از دست دادی که عاشقت بود ....

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 29 شهریور1393ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

زائری بارانی ام، آقـا بـه دادم مـی رسی؟


بی پناهم، خسته ام، تنها؛ به دادم می رسی؟


گـرچـه آهـو نیـستـم؛ اما پر از دلتنگی ام


از کبوترها کـه می پـرسم، نشانـم می دهند


گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟


ماهـی افـتاده بر خـاکم، لبـالـب تشنـگـی


پـهنه آبی تـرین دریـا؛ به دادم می رسی؟


مـاهِ نـورانیِ شب هـای سیـاهِ عـمرِ مـن


ماهِ من، ای ماهِ من؛ آیا به دادم می رسی؟


من دخیل التماسم را بـه چشمت بستـه ام


هشتمین دردانه زهرا(س)، به دادم می رسی؟

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 23 شهریور1393ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

اینجا مینویسم شاید یه روز خوندی

.

.

.

فکر نمیکردم یه روز حاضر شی با ابرو و شخصیت من بازی کنی

 

واسه عزیز تر کردن خودت تو دل خواستگارت !!!

.

.

.

واقعا متاسفم

متاسفم بیشتر از تو واسه دل خودم که یه روز عاشق تو بود

.

.

.

( دیگه برام مردی . مردی )

 

 

 

نوشته شده در جمعه 21 شهریور1393ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط Mojtaba

 

یادته وقتی تو اغوشم بودی چه اهنگی رو برات زمزمه میکردم

.

.

.

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن


منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن


من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم


واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم


منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه


بوسیدنت برای من تولد یک نفسه


چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه


نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه


فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار


به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار


مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن


فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

 

+ یادش بخیر ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 19 شهریور1393ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط Mojtaba

 

خدا

 

کم اوردم خدا

 

کم اوردم

 

خدایا چرا راضی به زجر کشیدن منی ؟؟

 

خدا میشنویی صدامو ؟؟

 

من کم اوردم

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 17 شهریور1393ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط Mojtaba

 

 

باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن

 

رو در و دیوار خونه گرد تنهایی بپاشه

 

تو همونی که می گفتی تو دنیا

 

هیچ کی مثل من پیدا نمیشه

 

تو همونی که می گفتی قلبم

 

مال تو باشه واسه همیشه

 

باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه

 

با غریبه اشناشه با غریبه مهربون شه

 

تو همونی که می گفتی تو دنیا

 

هیچ کی مثل من پیدا نمی شه

 

تو همونی که می گفتی قلبم

 

مال تو باشه واسه همیشه

 

تو همونی که می گفتی تو دنیا

 

هیچ کی مثل من پیدا نمیشه

 

تو همونی که می گفتی قلبم

 

مال تو باشه واسه همیشه مال تو باشه واسه همیشه

 

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط Mojtaba

 

دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد

 

ذهن و هوش مشترک مورد نطر دیگر با من نیست

 

اغوش مشترک مورد نظر دیگر مال من نیست

 

دیگر از او هیچ چیز مال من نیست

 

دیگری میزند حرفای عاشقانه را برای مشترک خاموش من

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 11 شهریور1393ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط Mojtaba

 

 

بهت پیله کردم نمی مونی پیشم

 

نه میمیرم اینجا نه پروانه میشم

 

از عشق زیادی تورو خسته کردم

 

تو دورم زدی خواستی دورت نگردم

 

بازم شوری اشک و لبهای سردم

 

من این بازی و صد دفعه دوره کردم

 

نه راهی نداره گمونم قراره

 

یکی دیگه دستامو تنها بذاره

 

دیگه توی دنیا به چی اعتباره

 

کسی که براش مردی دوست نداره

 

منو بغض و بارون سکوت خیابون

 

دوباره شکستم چه ساده چه آسون

 

به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی

 

تو حوای دنیای آدم نمیشی

 

غرورت گلومو به هق هق کشیده

 

آدم که قسم خوردشو دق نمی ده

 

منوتو یه عمره دوتا خط صافیم

 

شده عادت ما که رویا ببافیم

 

بشینیمو عشق و به بازی بگیریم

 

واسه زندگی کردنامون بمیریم

 

چه سخته تو تنهایی شرمنده میشی

 

ماها قهرمانیم و بازنده میشیم

 

مثه عصر پاییزی رنگ و رومون

 

واسه خیلیا خاطرست آرزومون ...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 9 شهریور1393ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

من “خوابم نمیبره” ، خاموشی ولی میخوام بازم بگیرمت

 

 

دلم میخواد بگم دوسم داری

 

 

بازم بگی بله ... بازم ببینمتو

 

باز ببینمت ...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 6 شهریور1393ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط Mojtaba

 

گفت: من انتخابمو واسه زندگی ایندم کردم


گفتم: من بدون تو میمیرم


گفت: برام مهم نیست


مردم و زنده شدم


اره راست میگفت براش مهم نبود


خطشو خاموش کرد و


به مادرم گفت: مزاحم داشتم خطمو عوض کردم


مزاحم !


کسی رو که پنج سال باهاش بود حالا یه مزاحمه !


کسی رو که پنج سال باهاش خاطره داشت شب و روز


کسی رو که باهاش شریکی یه قاشق بستنی رو میخورد


حالا فقط یه مزاحمه


مزاحم ...

 

عیبی نداره برو

 

پا رو همچی بذارو برو

 

فراموش کن بود و نبودمو

 

فراموش

 

اما دیر نیست روزی رو که میفهمی کسی که واقعا عاشقت بود کی بود

 

 

نوشته شده در جمعه 31 مرداد1393ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

خدا یا چرا کسی رو که قسمتم نبود و سره رام قرار دادی ؟؟؟

 

چرا ؟؟؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 29 مرداد1393ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط Mojtaba|

 

 خدا نگذره از کارات

 

که با زندگی و دنیام بازی کردی و رفتی

 

تنهام گذاشتی با دردام ...

 

 

+ خدا کم اوردم ...

 

نوشته شده در سه شنبه 28 مرداد1393ساعت 11:40 بعد از ظهر توسط Mojtaba


آخرين مطالب
» اخره قصه ...
» خدا می داند!
» حماقت ...
» کـــــــــــوچ ....
» بزن بارون ...
» باختی ...
» آقـا بـه دادم مـی رسی؟
» واقعا متاسفم ...
» یادته ...
» خدا ...

Design By : RoozGozar.com